نبض عشق

نبض عشق



مهربونی

چشم تو یه پنجره س ، که رو دریا وا میشه

صد تا دریا توو دلت ، مهربونی جا میشه

قد دریاس دل تو ، دل من یه ماهیه

از توو مرداب چشام ، به دل تو راهیه

عزیزم کنار تو ، من همیشه عاشقم

باز به من بگو برات ، من یه مرد لایقم

من یه گلدون تو یه گل ، که شکفتی توو دلم

مهربون تر از همه ، مهربونی تو گلم

 

ادامه نوشته شده درسه شنبه ۵ اسفند۱۳۹۳ ساعت 20:4 توسط مرتضی |

هر روز ، روز عشق

چه زیباست زندگی

وقنی تمام دنیای من از عشق تو پر شده

چه شاعرانه است 

سطر سطر خیال من با تو

من

عاشق شده ام

عشق تو من را رویایی ترین مرد این سرزمین کرده است

همه من را می شناسند

وقتی به سراغ تو می آیم

تمام گلهای سرخ مرا صدا می زنند

برای نشستن روی موهایت

و من گل سرخی را برایت می آورم

که لب پنجره ی دلتنگیهایم

با اشک های من روییده

به سراغت می آیم

به سراغ توکه همسایه ی دریایی

ای عشق دریایی

عشق من را بپذیر

ای انتظار شیرین

ای رویای تمام این سالهای دور از تو

من

عاشق شده ام

عشق تو من را رویایی ترین مرد این سرزمین کرده است

 

ادامه نوشته شده درشنبه ۲۵ بهمن۱۳۹۳ ساعت 17:36 توسط مرتضی |

جانم برای تو

روی نم این کوچه، جای رد پای توست

میری و تو میگیری ، جانی که برای توست

روی قلب بی تابم، عشق تو نشان باشد

با عشق بمیرم من ، گر عشق تو جان باشد

 

ادامه نوشته شده درسه شنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۳ ساعت 17:46 توسط مرتضی |

عشق بیکران

مثل پرنده ای در قفس

به آسمان بیکران عشق تو فکر میکنم

به اوج آغوشت

به هوای نفسهایت

ای عشق تو روشن تر از آسمان

به تو فکر میکنم

ای نهایت عاشق شدن

 

نوشته شده درسه شنبه ۱۴ بهمن۱۳۹۳ ساعت 17:21 توسط مرتضی |

احساس تو

احساس تو نبض عشق من

احساس تو مثل شبنم

مثل حریر ابریشم

به درخشندگیه صدف

توو زلال آبیه آب

آرامش قلب من

حتی آروم تر از خواب

 

نوشته شده درسه شنبه ۱۴ بهمن۱۳۹۳ ساعت 16:39 توسط مرتضی |

...

...

ادامه نوشته شده دریکشنبه ۲۸ دی۱۳۹۳ ساعت 16:4 توسط مرتضی |

لالاییه زمستون

برگا از شاخه، میریزن آروم

لا لا لا لایی ، شاخه ی بادوم

برف میریزه از خاطره هامون

توو این سرمای، فصل زمستون

اون لحظه ای که ، داری میخندی

بوی بهار توو ماه اسفندی

لای لایی لایی، چشماتو بستم

دستاتو بزار آروم توو دستم

از خواب چشمات، خوابم میپره

شب نمیفهمم، چطور میگذره

لای لایی لایی ، ای گل پونه

دوتا چشماتن، قلب این خونه

 

نوشته شده دردوشنبه ۸ دی۱۳۹۳ ساعت 17:47 توسط مرتضی |

شب و ابر

یه روز که شب نبود ولی ، یه شب که مثل روز بود

شبی که توو سیاهیاش ، یه شمع نیمه سوز بود

شبی که توو تاریکیاش ، نه رد پای ماه بود

توو قلب ابر پاره ای ، حسرت و درد و آه بود

 

نوشته شده درپنجشنبه ۴ دی۱۳۹۳ ساعت 17:24 توسط مرتضی |





کپي برداري واستفاده از عكس ها و مطالب تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.

© Copyright 2007-2014, All Rights Reserved nabzeeshgh