نبض عشق

نبض عشق



...

...

ادامه نوشته شده دریکشنبه 28 دی1393 ساعت 16:4 توسط مرتضی |

لالاییه زمستون

برگا از شاخه، میریزن آروم

لا لا لا لایی ، شاخه ی بادوم

برف میریزه از خاطره هامون

توو این سرمای، فصل زمستون

اون لحظه ای که ، داری میخندی

بوی بهار توو ماه اسفندی

لای لایی لایی، چشماتو بستم

دستاتو بزار آروم توو دستم

از خواب چشمات، خوابم میپره

شب نمیفهمم، چطور میگذره

لای لایی لایی ، ای گل پونه

دوتا چشماتن، قلب این خونه

 

نوشته شده دردوشنبه 8 دی1393 ساعت 17:47 توسط مرتضی |

شب و ابر

یه روز که شب نبود ولی ، یه شب که مثل روز بود

شبی که توو سیاهیاش ، یه شمع نیمه سوز بود

شبی که توو تاریکیاش ، نه رد پای ماه بود

توو قلب ابر پاره ای ، حسرت و درد و آه بود

 

نوشته شده درپنجشنبه 4 دی1393 ساعت 17:24 توسط مرتضی |

تو که میخندی...

عشق یعنی چشمان تو

زیر نور ماه

لب ساحلی که آب انعکاس حقیقت رویای ما را

چراغ راه ستاره های دنباله دار می کند

تو میخندی

و کهکشانی متولد می شود..

 

نوشته شده دریکشنبه 23 آذر1393 ساعت 16:40 توسط مرتضی |

فانوس دریا

من وسط دریا ، توو اوج تنهایی

چشماتو میدیدم ، فانوس دریایی

از بغض چشم من، ماه هم لرزید

وقتی که توو اشکام ، عکس تورو میدید

یه کشتی روی آب، درست مثل یه خواب

شبیه یک رویا، سراب بود سراب

توو این شب تاریک، حیرون و سرگردون

همخونه ی دریام ، هم گریه ی بارون

شب بود شب اما، چشمات پیدا بود

از دور انگاری، فانوس دریا بود

 

ادامه نوشته شده درپنجشنبه 13 آذر1393 ساعت 17:47 توسط مرتضی |

دریای خیال

به هرچی که فکر میکنم، همش توو رویای توام

همش به تو فکر میکنم، محو تماشای توام

رویای عشق تو منو، از همه دورم میکنه

با اینکه کم تحملم، اما صبورم میکنه

با اینکه دریای منی، حتی اگه یه ساحلم

اما واسه نگاه تو، خیلی همش تنگه دلم

برای آروم شدنم، رویات دیگه کافی نبود

کاشکی قدم زدن باهات، دیگه خیال بافی نبود

هرروز غروب منتظرم، من لب دریای خیال

به چشم تو فکر میکنم، به لحظه ی خوب وصال

چشاتو هی نگاه کنم، هواتو هی نفس نفس

کنارت آروم بگیرم، رها رها از این قفس

 

نوشته شده دردوشنبه 5 آبان1393 ساعت 14:33 توسط مرتضی |

نشونه ای از یه رویا

قلب منو درمونده نذار حالا

شجاعت، منو رها نکن

به عقب برنگرد

حالا که ما اینجاییم

مردم همیشه میگن

زندگی پر از انتخابه

هیچکس اصلا اشاره ای نکرد به ترس

یا اینکه چطور دنيا میتونه اینقدر وسیع به نظر بیاد

توی یه سفر

به آینده

جایی پایین این جاده

می دونم یه نفر منتظره

روياهای تمام این سالها نمی تونه اشتباه باشه

دست هایی با آغوش باز

ایمن و خواسته شده خواهم بود

سرانجام آغوشی که به اون تعلق دارم

من زود یاد میگيرم

در این سفر

به آینده

خونه ای از جنس عشق

یه زمانی منم حتما اونو خواهم داشت

وقتی که به تو می رسم

من هرگز کامل نخواهم بود

تا وقتی که تو رو پیدا کنم

یک قدم در یک زمان

یک آرزو، سپس یکی دیگه

چه کسی می دونه اين جاده کجا ممکنه بره؟

در تمام این مدت

يک نفر منو ايمن و گرم نگه داشته

برگرد به کسی که بودم

تا پيدا کنم آینده ام رو

چیزايی که قلبم هنوز نیاز داره بدونه

بله، بذار اين یه نشونه باشه

بذار اين جاده مال من باشه

بذار منو به سمت تو هدایت کنه

و منو به تو برسونه

سرانجام

 

نوشته شده درسه شنبه 8 مهر1393 ساعت 5:44 توسط مرتضی |

کاش من هم...

 

 

اینک ای خوب فصل غریبی سر آمد

چون تمام غریبان تورا می شناسند

کاش من هم عبور تورا دیده بودم

کوچه های خراسان تورا می شناسند

 


 

ای که نگفته حرفهای دلم را میدانی
آی پیدای پنهان...

نوشته شده درپنجشنبه 3 مهر1393 ساعت 15:31 توسط مرتضی |





کپي برداري واستفاده از عكس ها و مطالب تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.

© Copyright 2007-2014, All Rights Reserved nabzeeshgh